برگشت از سفر
عسلم عزیز دلم می خوام از خاطرات سفر زیبا و به یاد ماندنیمون برات بنویسم
صبح روز شنبه رفتیم راه آهن همه اومده بودند مامان جون و بابا جون و خاله ها و عمو حسین ،سوار قطار شدیم و سفرمان آغاز شد
کلوچه عسلی مامان و بابا تو برای اولین بار سوار قطار شده بودی و کلی ذوق کرده بودی به سفارش خاله ندا (مامان یاسمین زهرای گل) کالسکه ات رو هم برده بودیم و تو پسرخوب وناز ما خیلی خوش اخلاق و خوش سفری اصلاً ما رو اذیت نکردی
این سفر یکی از بهترین و زیباترین سفر های زندگی ما بود
پسرم بابایی تو یه مرد فوق العاده است و دوست دارم پسرم فرزند پدرش باشه نمونه یک مرد خوب و ایده آل .بابایی من و آروینم رو به اندازه تموم دنیا دوست داره و همه تلاشش رو میکنه تا ما همیشه خوشحال باشیم بابایی آروین،من و پسرک عزیزم به اندازه دنیا دوستت داریم .
بابایی تو این سفر سنگ تموم گذاشت مرسییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی بابای خوب
ما با هم می رفتیم زیارت و تو با بابایی و باباجون و عمو می رفتی زیارت می کردی و روز آخر هم با مامانی رفتی زیارت
ما باهم به گشت و گذار هم رفتیم حتی باهم به بازار امام رضا رفتیم ولی روزی که می خواستیم به الماس شرق بریم تو پیش مامان جون موندی و ما رفتیم کلی برات خرید کردیم
باباجون و مامان جون خیلی خیلی دوستت دارن همش میگن آروین مغز بادومه ،شیرینه مثل عسل و ...
برات لباس مهمونی هم گرفتن در ضمن خاله ثریا و عمو حسین هم برات دو دست لباس خوشگل گرفتند وبابایی هم برات شلوار لی و اسباب بازی گرفت
وقتی می رفتیم زیارت تو آروم و خوش اخلاق با ما همکاری کردی و عاشق لوسترهای زیبای حرم شده بودی اینم چند تا از عکسهای تو خوشگل عزیزم
آروین در قطار


آروین و بابایی در حرم

داریم از زیارت بر می گردیم

بابایی کجا رفتی منو تهنا گذاشتی (ببخشید آقا بابایی من کجاست ؟)

اومدی بابایی گلم


آروین عسل در جدال با آب معدنی ها

بازم در قطار شیرین کاری کردی

آروین در بازار امام رضا

عکس های داخل حرم تو گوشی مونده بازم برات عکس می ذارم پسرم
زیازتت قبول عزیزم


برگشت از سفر
